كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
201
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
تا همراهان خود را به هجرت از مكه به مدينه وادار سازد ، اما هجرت تنها يك جابجائى جغرافيائى نبود . مسلمانان مكه در حال ترك مكه و قبول حمايت كسانى بودند كه هيچكدام از خون آنها نبودند . 27 اين يك تصميم خارق العاده و به دور از انتظار به شمار مىرفت و نزد قريش به همان ميزان اهانتآميز بود كه توهين به خدايان آنها . در عربستان هميشه يك نظام ( همپيمانى ) وجود داشت كه طبق قوانين آن هر فرد عادى يا يك تبعه مىتوانست عضويت و پشتيبانى افتخارى يك قبيله ديگر را كسب كند . ولى انجام اين كار يك اتفاق عادى و روزمره نبود و مرزبندى خانوادگى و خونى مقدس شمرده مىشد و در سرتاسر عربستان به عنوان يك ارزش بها داده مىشد . لغت هجرت خود نشاندهنده رنجى بود كه مسلمانان از انتقال به مدينه در وجود خود احساس مىكردند . ريشه لغت « هجر » به معناى بريدن از دوستان يا كسانى است كه دوستشان داريد . 28 از طرف ديگر مردم مدينه نيز بايد قول دهند از مهاجرين پشتيبانى كرده و به آنها كمك خواهند كرد . به همين دليل از اين به بعد آنان را انصار ( كمكدهندگان به مهاجرين ) خواندند . انصار را « يارىدهندگان » معنى كردهاند ، ولى اين معنى نمىتواند حقيقت اين كلمه را به درستى بيان نمايد . نصر به معناى اين است كه شما براى يارى فرد مورد حمايت ، اگر لازم شد ، از زور هم استفاده نمائيد و به همين دليل بود كه مسلمانان مدينه عهدنامه جنگ را منعقد نمودند . عهدنامه بسيار سرّى بسته شد . نه به خاطر اينكه اين تصميم قابل پنهان كردن بود ، بلكه به اين دليل كه جان محمد ( ص ) در خطر جدى قرار مىگرفت . ابن اسحاق بر اهداف مثبت هجرت تاكيد دارد و معتقد است كه اين يك تصميم اختيارى بود . اما قرآن تاكيد بر آن دارد كه مسلمانان از شهر خود ( مكه ) رانده شده و آواره گشتهاند . 29 ممكن است محمد ( ص ) از توطئهاى كه عليه جان او در حال شكل گرفتن بود باخبر شده باشد . 30 همچنين ممكن است كه مطعم ، هنگام بازگشت از طائف ، با او ملاقات كرده و حمايت خود را از او به شرطى قبول كرده باشد كه او نيز از جذب افراد جديد به دين خود صرفنظر كند . قرآن هيچگاه از منافع هجرت بحثى به ميان نياورده است بلكه اعلام مىدارد كه مسلمانان بر خلاف خواست خود از مكه رانده شدهاند . در ملاقات حج سال 622 ، احساسى از خطر همه را دربرگرفته